حکایت تاجر متکبر

تاجری در اردکان از راه تجارت مال وثروت فراوانی بدست آورده بود وچنان مغرور شده بود

که میگفت:اگر خدا بخواهد مرا فقیر کند بیست سال طول میکشد اما دو ماه بعد ورشکست

شد،همه مال و اموالش را طلبکاران برداشتند و هیچ برایش نگذاشتند.شخص زیرکی از او

پرسید:شما که گفتی خدا اگر بخواهدمرا فقیر کند بیست سال طول میکشد چطور شد که

دو ماه  بیشتر طول نکشید؟تاجر در جواب گفت:خداوند از بیست سال قبل شروع کرده بود

ما نمی دانستیم؟!.

/ 2 نظر / 14 بازدید
محفل69

از فاطمه اکتفا به نامش نکنید/ نشناخته تو صیف مقامش نکنید/ هرکس در او محبت زهرا نیست/ علامه اگر هست سلامش نکنید/ با عرض سلام وتبریک پیشاپیش ولادت حضرت زهرا(سلام الله علیها)/فایل های جلسه ی هفتگی1391/2/15به علت نقص فنی در وبلاگ قرار نمیگیرند به همین علت دعوتید به برخی از نماهای قدیمی محفل شمع زینب(سلام الله علیها). یا هو علی ابن موسی الرضا

محفل69

برای وصف تو مادر دلم چه طوفانیست هواییم من از امشب هوا چه بارانیست وجای گنگ زبانی چومن که اینجانیست بدون مادریت آسمان مصفانیست. سلام دعوتید به دو پست جدید(جلسه ی هفتگی1391-2-22ومطلبی درباره ی شاهین حرومی(نجفی خیلی براش زیاده)). یا هو علی ابن موسی الرضا.